احمد بن محمد ميبدى

396

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ . و آنگاه كه عيسى با پيغامها و نشانهاى روشن آمد ، گفت : من براى شما سخن راست و درست آورده‌ام تا براى شما آنچه را كه در آن اختلاف داريد بيان كنم ، پس خدا را بپرهيزيد و مرا فرمان بريد . 64 - إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ . ( و گفت : ) خداى يگانه پروردگار من و شما است ، پس او را بپرستيد كه اين است راه راست . 65 - فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ عَذابِ يَوْمٍ أَلِيمٍ . پس دسته‌هاى ترسايان جداجدا شدند ، پس واى بر ايشان كه بر خويشتن از عذاب روزى دردنماى ستم كردند . 66 - هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ . آنها چه چشم داشت دارند ؟ جز روز رستاخيز كه ناگهان به ايشان بيايد درحالىكه آنها نمىدانند ! تفسير ادبى و عرفانى سوره 43 آيه 32 32 - أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا . آيه . بزرگان قريش از سبكسرى و سرسنگينى مىگفتند از ميان همه مردم ، كلاه پيغمبرى تنها بر سر يتيم ابو طالب نهادند ! اگر اين حديث راست بودى ، رئيسان مكّه و طائف سزاوارتر بودند ! اين است كه منادى عزّت در ميان آنها ندا مىكند كه ( نَحْنُ قَسَمْنا ) ما ميان مردم عزّت بخش مىكنيم ، آن را كه نخواهيم در وادى حيرت مىافكنيم و آن را كه بخواهيم با زنجير لطف به بارگاه مىكشيم ، يكى را كه بخواهيم در منزلهاى بلندپايه به دست ترقى مىسپاريم و يكى را كه نخواهيم سرنگون‌تر همىداريم ، قسمت كردن ما چنين و حكم ما اين است ! شهرى است بزرگ و من به دو درميرم * تا خود زنم و خود كشم و خود گيرم ! لطيفه : فرمان به جبرئيل از ربّ جليل آمد كه رخش نوازش و فضل ما را زين عنايت برنه ، و يتيم بو طالب را به حضرت آر ، و عنان براق را در شاخ سدره بند ، كه ما مىخواهيم از خزانهء غيب خود او را خلعتها دهيم . آرى ، بزرگان قريش گفتند چرا محمد يتيم در اعلا عليّين و ما در اسفل سافلين باشيم ؟ خطاب آمد كه نَحْنُ قَسَمْنا . قسمت با ما است ، كسى حق چون و چرا ندارد ! نوح پيغمبر به درجات اعلى و جنّات مأوى ، در بهشت شادان و نازان ، ليكن جگرگوشهء ( فرزند او ) او در دركات سفلى ميان آتش دوزخ سوزان و گدازان ! ابليس لعين از آتش آفريده شده ، خداوند در سدرهء منتهى او را جاى داد هزاران سال او را بر مقام خدمت بداشت ، آنگاه چون سر از طاعت پيچيد ، زنّار لعنت بر ميان او بست ! ليكن آدم خاكى را از خاك تيره بركشيد و ناكرده خدمت ، تاج كرامت بر فرق وى نهاد ! گفتند : اين عزّت و حشمت آدم از كجا ؟ و آن ذلّت و مهنت ابليس از چه جهت ؟ خطاب رسيد نَحْنُ قَسَمْنا ، بر قسمت ما چون و چرا نيست ، آنكه چون‌وچرا كند بر درگاه ما بار نيست ! چون خداوند از كسى اعراض كند زخم آن قابل التيام نيست و چون به كسى اقبال كند از خاك خانهء او همهء جهان توانگر گردند ! اين است كه فرمود :